تبلیغات
ایل شاهسون - اینالو لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


با سلام خدمت شما همراهان عزیز وجود یک وبسایت برای ایل بزرگ شاهسون قابل محسوس بود تصمیم گرفتیم با کمک عده ای از فرهیختگان عزیز اولین سایت ایل شاهسون را راه اندازی کنیم به امید اتحاد ایل شاهسون .
درباره ایل شاهسون:شاهسون بغدادی. [سَ وَ نِ بَ] از ایلات تُرک اطراف تهران، ساوه، زرندوگرماب وزنجان و قزوین بوده‌اند که ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند ... . (جغرافیای سیاسی کیهان ص۱۱۲)
مذهب شاهسون‌های بغدادی از زمان صفوی یا پیش از آن شیعهٔ دوازده امامی بوده‌است. شاهسون‌ها در تغییر مذهب رسمی ایران به شیعه نقش مهمی داشته‌اند.

شاهسون ایل بغدادی ازدو سر شاخه زیر تشکیل شده است :

1 لک

2 آرریخلی .

که هر کدام از این سر شاخه ها دارای طوایفی می باشند .

مجموع طوایف ایل شاهسون بغدادی 32 طایفه به شرح زیر می باشد :

1 قاراقویونلو

2 کوسه لر

3 دلیلر ( دللر )

4 سولدوز

5 یارجانلی

6 حاققی جانلی

7 احمدلی

8 موسولو

9 شرفلی

10 کرملی

11 کله ون

12 موختابند لی ( موخته ون لی )

13 قرنلی ( قرللی )

14 چلبلی

15 ذولفوغارلی

16 کاروانلی

17 اتک باسانلی

18 میغن

19 نیلغاز

20 دوگر

21 قوتولو

22 ساتیلی

23 حوسن خانلی ( حسین خانلی )

24 اینانلی ( ایناللی )

25 الی قوردلو ( علی قوردلو )

26 خیدیرلی

27 قسیملی ( قاسم لو )

28 زیلیق لی

29 قریب لک

30 حسن لی

31 آغ قویونلو

32 دئولته ون

قشلاق این ایل از گوی داغ ( کیلومتر ۵۰ اتوبان قم - تهران ) شروع و تا اطراف شهر ساوه و زرند پراکنده اند

ییلاق این ایل هم اطراف شهرستانهای قروه ، رزن و آوج همدان بوده است.

مدیرسایت :حجت فاتح

ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

shahsavan

اینالو

عشایر اینانلو ، ابتداء از " تُركستان " آمده و در فارس مستقر شده اند،جمعیت این ایل در سال ۱۳۱۱ شمسی ۵۰۰۰ خانوار (۲۲) و در سال ۱۳۶۰ به همراه ایل "بهارلو" ۳۹۲۰ خانوار بوده اند.تیره های ایل اینانلو عبارتند از : بولوردی ، اسلام لو ، افشار اشاقی ، امیر حاجی ، ایران شاهی ، بلاغی ، بیات ، دولیخانی ، اوشات ، قزلباش ، لُر و نَفَر ، معصوم خانی ، اخلاص ، جرقه ، دهو ، سكنر ، تكه ، چیان اینالّو، یا اَیْنالّو، اینانلو، یكى‌ از ایلهای‌ ترك‌ زبان‌ استان‌ فارس‌ و بخشى‌ از اینالوهای‌ ایران‌ كه‌ وابسته‌ به‌ قوم‌ اغوزهستند (مینورسكى‌، .(8 ظاهراً میان‌ اینالوهای‌ فارس‌ و ایل‌ بزرگ‌ اوشار یا افشار (ه م‌) پیوندهایى‌ وجود  داشته‌ است‌ و شاخه‌ یا تیره‌ای‌ از ایل‌ اینالو، افشار اوشاغى‌، یعنى‌ فرزند افشار نامیده‌ مى‌شده‌اند(همو،4-3؛ فسایى‌، 2/1576)

تاریخ‌ مهاجرت‌ ایل‌ اینالو به‌ استان‌ فارس‌ دقیقاً روشن‌ نیست‌. فسایى‌ زمان‌ آمدن‌ اینالوها به‌ فارس‌ را در دورة سلاطین‌ مغول‌، در قرن‌ 7 یا اوایل‌ قرن‌ 8ق‌ آورده‌ است‌ (2/1573). اوبرلینگ‌ احتمال‌ داده‌ كه‌ افشار اوشاغى‌ همراه‌ با گروه‌ اینالو، از نواحى‌ مركزی‌ ایران‌ به‌ فارس‌ آمده‌اند، چه‌، به‌ هنگام‌ فرمانروایى‌ منصور بیك‌ افشار در فارس‌ در 904ق‌/1499م‌، افشارها در این‌ ناحیه‌ بوده‌اند. ( ایرانیكا، I585در1278ق‌/ 1861م)

‌     ایل‌ اینالو و ایل های‌ باصری‌، بهارلو، عرب‌ و نَفر‌به‌ هم‌ پیوستند و اتحادیة ایلات‌ خمسه‌را تشكیل‌ دادند. در آن‌ زمان‌، ایل‌ اینالو، مانند ایلهای‌ دیگر احتمالاً دارای‌ یك‌ نظام‌ عشیره‌ای‌ منسجم‌ و مبتنى‌ بر گروه‌بندی‌ نَسَبى‌ و اقتصادی‌ ایلى‌ بوده‌ است‌.

  سازمان‌ ایلى‌: 

 ساخت‌ نظام‌ ایلى‌ - عشایری‌ اینالو، و وضعیت‌ اجتماعى‌ - اقتصادی‌ و سیاسى‌ آن‌ در گذشته‌ روشن‌ نیست‌. بارث‌ سازمان‌ ایل‌ باصری‌ را نمونه‌ای‌ از سنخ‌ سازمان‌ ایلى‌ - عشیره‌ای‌ ایلهای‌ كوچندة مناطق‌ جنوبى‌ ایران‌ مى‌داند (ص‌ و از همین‌ جا مى‌توان‌ تصویری‌ در بارة ایل‌ اینالو به‌ قیاس‌ حاصل‌ كرد.

تیره‌ در اصطلاح‌ ایلات‌ خمسه‌ مرادف‌ با طایفه‌ به‌ كار مى‌رود. اسناد تاریخى‌ موجود، به‌ شماری‌ از تیره‌های‌ وابسته‌ به‌ ایل‌ اینالو اشاراتى‌ دارند، ولى‌ تمایزی‌ میان‌ تیره‌ها و زیر تیره‌های‌ ایل‌ نمى‌گذارند. فسایى‌ در فارس‌نامة ناصری‌ (همانجا) از 25 تیرة ایل‌ اینالو نام‌ مى‌برد. هنری‌ فیلد كه‌ در( 1336ق‌/1918م‌) به‌ ایران‌ آمده‌، 14 شاخه‌ یا گروه‌ از ایل‌ اینالو (آیینه‌لو، آیین‌لو) و محل‌ زیست‌ هر یك‌ از آنها را نام‌ مى‌برد (ص‌ 256- 257) كه‌ نام‌ چند تیره‌ از آنها در فارس‌نامه‌ نیامده‌ است‌. بهمن‌ بیگى‌ تیره‌های‌ عمدة اینالو (نام‌ ایل‌ اشتباهاً اینارلو ضبط شده‌ است‌) را در( 1324ش‌، 8) تیره‌ به‌ نامهای(‌ بیات‌، بوالوردی‌، چهارده‌ چریك‌، میرحاجلو، افشار، اسلاملو، كرّایى‌ و یغمارلو) بر مى‌شمارد (ص‌ 55) از این‌ تیره‌ها تنها تیرة( یغمارلو) در فهرست‌ فارس‌نامه‌ نیامده‌ است‌. نشریة مركز عشایری‌ ایران‌ (نك: مجموعة اطلاعات‌...، 87) در نموداری‌ از سازمان‌ ایلى‌ اینالو در( 1361ش‌) 11 تیره‌ را ذكر مى‌كند كه‌ چند تیرة آن‌ در فهرستهای‌ فسایى‌، فیلد و بهمن‌ بیگى‌ نیامده‌اند.

        كم‌ و بیش‌ بودن‌ شمار تیره‌ها و اختلاف‌ در نام‌ تیره‌های‌ ایل‌ اینالو در فهرستهای‌ تاریخى‌، تغییراتى‌ را در شكل‌ سازمان‌ ایلى‌ و پراكندگى‌ تیره‌ها و زیر تیره‌های‌ آن‌، یا درآمیختن‌ بعضى‌ از آنها با ایلها و تیره‌های‌ دیگر و یا یك جانشین‌ شدن‌ آنها نشان‌ مى‌دهد؛ مثلاً گروهى‌ از تیرة ابوالوردی‌ یا بولوردی‌ - كه‌ زمانى‌ از بزرگ‌ترین‌ تیره‌های‌ ایل‌ اینالو بوده‌ - ظاهراً در( 1280ق)‌ به‌ دهات‌ آسپاس‌ و ابوالوردی‌ شیراز رفتند و سكنى‌ گزیدند (حسن‌ بیگى‌، 91 -92)، و گروهى‌ دیگر به‌ ایل‌ قشقایى‌ پیوستند و با طایفه‌های‌ كشكولى‌ بزرگ‌ و درّه‌ شوری‌ و عملة این‌ ایل‌ آمیختند (پرهام‌، 257). سایكس‌ (ص‌ 430 ، حاشیه‌) از 10 خانوار عشایر كوچندة باووردی‌ در سیرجان‌ یاد كرده‌، و مینورسكى‌ احتمال‌ داده‌ است‌ كه‌ اینان‌ از بولوردیهای‌ اینالو هستند (ص‌ 4 ، حاشیة 2

 سازمان‌ رهبری‌:

 مطابق‌ با نظام‌ تاریخى‌ - سنتى‌ در سازمان‌ ایلى‌ - عشایری‌ ایلهای‌ خمسة فارس‌، از جمله‌ ایل‌ اینالو (نك: بارث‌، 72 ,55 )، گروهى‌ كدخدا و كلانتر یا خان‌ سازمان‌ رهبری‌ ایل‌ را مى‌گردانیده‌اند. گفته‌اند كه‌ از دورة صفوی‌ تا حدود سال‌( 1240ق‌) حكومت‌ بر ایل‌ اینالو ظاهراً در خاندان‌ خانها یا كلانتران‌ تیرة ابوالوردی‌ مى‌گشته‌ است‌ (نك: فسایى‌، 2/1573)، اما بعدها رهبری‌ ایل‌ از تیرة ابوالوردی‌ بیرون‌ آمد و هر چند گاهى‌ در دست‌ یكى‌ از خانهای‌ تیره‌های‌ اینالو، مانند قورت‌، سركلو و بلاغى‌ بود (همو، 2/1576).

كوچندگى‌ و ده‌نشینى‌: اینالوها همچون‌ دیگر ایلات‌ خمسه‌، تا پیش‌ از قرن‌ 14ق‌ كوچنده‌ بودند و ییلاق‌ و قشلاق‌ مى‌كردند. زمستانگاه‌ (قشلاق‌) ایل‌، بلوك‌ خفر، داراب‌ و فسا، و تابستانگاه‌ (ییلاق‌) آنان‌، بلوك‌ رامجِرد و مرودشت‌ بود. از 1293ق‌ به‌ تدریج‌ گروه‌ بزرگى‌ از اینالوها زندگى‌ كوچندگى‌ و چادرنشینى‌ را رها كردند و در صحرای‌ قره‌بُلاغ ‌فسا نشیمن‌ گزیدند و ده‌نشین‌ شدند (فسایى‌، همانجا). كوچندگان‌ چادرنشین‌ از راه‌ شبانى‌ و گله‌داری‌ در دشت‌ و بیابان‌، و استقرار یافتگان‌ ده‌نشین‌ از راه‌ كشت‌ و ورز روی‌ خاك‌ زندگى‌ مى‌گذراندند.

از آنجایى‌ كه‌ بیشتر تیره‌های‌ ایل‌ اینالو ده‌نشین‌ شده‌اند، و گروهى‌ هم‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند به‌ تیره‌ها و طایفه‌های‌ ایلهای‌ كوچندة دیگر منطقه‌ پیوسته‌اند، امروز دیگر نامى‌ از ایل‌ اینالو در اجزاء عشایر كوچندة ایل‌ خمسه‌ در سرشماری‌ سال‌ 1366ش‌ دیده‌ نمى‌شود (نك: سرشماری‌...، 13-14؛ نیز نك: ه د، ایلات‌ خمسه‌

.جمعیت‌: به‌ دست‌ آوردن‌ شمار دقیق‌ جمعیت‌ ایل‌ اینالو، در گذشته‌ و حال‌ به‌ سبب‌ عدم‌ ثبت‌ آمار دقیق‌ جمعیت‌ ایل‌ در دورة كوچندگى‌ اینالوها، و پراكندگى‌ آنها در مناطق‌ مختلف‌ فارس‌ و پیوستن‌ به‌ ایلها و طایفه‌های‌ دیگر، و نیز اسكان‌ یافتن‌ آنها در دهات‌ دشوار است‌. برخى‌، آماری‌ تخمینى‌ از جمعیت‌ اینالوها در گذشته‌ داده‌اند كه‌ هیچ‌یك‌ بر پایة آمارشناسى‌ علمى‌ استوار نیست‌. مثلاً خانم‌ شیل‌ شمار اینالو را در 1266-1267ق‌/1849-1850م‌، 800 ،4چادر و خانه‌ (ص‌ 399 )، و مسعود كیهان‌ در 1311ش‌، 5 هزار خانوار (2/86) آورده‌ است.

    سپاهگیری:

 ایل‌ اینالو پیوسته‌ گروهى‌ سوار تفنگدار ورزیده‌ و كاركشته‌ برای‌ جنگ‌ و ستیز و تاخت‌ و تاز آماده‌ داشت‌. این‌ تفنگداران‌ بیشتر در خدمت‌ شاهان‌ و شاهزادگان‌ و حكومتگران‌ محلى‌ فارس‌ و یا در خدمت‌ خانها و كلانتران‌ ایل‌ بودند و در حفظ منافع‌ اقتصادی‌ و پیشبرد هدفهای‌ سیاسى‌ و نظامى‌ آنان‌ مى‌كوشیدند. ظل‌السلطان‌ (ص‌ 200) در شرح‌ سفرش‌ به‌ آباده‌ - آنجا كه‌ به‌ یك‌ صد تن‌ سوار «عین‌ آلو شاهسون‌» اشاره‌ مى‌كند - به‌ احتمال‌ زیاد از ایل‌ اینالوی‌ فارس‌ یاد مى‌كند كه‌ او را همراهى‌ مى‌كرده‌اند.در 1308ق‌ ایل‌ اینالو به‌ نهضت‌ عشایری‌ فارس‌ پیوست‌ و همراه‌ ایلهای‌ بهارلو و عرب‌ و نفر برضد حكومت‌ وقت‌ فارس‌ شورش‌ كرد و با نیروهای‌ حكومت‌ محلى‌ و دولت‌ به‌ نبرد پرداخت‌ (بیات‌، 53). در جنگ‌ جهانى‌ اول‌ (1332-1337ق‌/1914- 1918م‌) نیز، اینالوها به‌ رغم‌ كوششهای‌ خاندان‌ قوام‌ در متحد و همسو كردن‌ ایلات‌ فارس‌ با هدفهای‌ خود، به‌ قشقاییها پیوستند، و همراه‌ بهارلوها با رهبری‌ صولت‌ الدولة قشقایى‌ با قوای‌ انگلیس‌ و پلیس‌ جنوب‌ جنگیدند (نك: ه د، ایلات‌ خمسه‌).

مآخذ: بهمن‌ بیگى‌، محمدبهمن‌، عرف‌ و عادت‌ در عشایر فارس‌، تهران‌، 1324ش‌؛ بیات‌، كاوه‌، شورش‌ عشایری‌ فارس‌، تهران‌، 1365ش‌؛ پرهام‌، سیروس‌،     ایلات‌ و عشایر، تهران‌، 1362ش‌؛ حسن‌ بیگى‌، م‌.، «قالى‌ بولوردی‌ فارس‌»، فصلنامة عشایری‌ ذخائر انقلاب‌، تهران‌، 1367ش‌، شم 2؛ سرشماری‌ اجتماعى‌ - اقتصادی‌ عشایر كوچنده‌ (1366ش‌)، نتایج‌ تفصیلى‌، ایل‌ خمسه‌، مركز آمار ایران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ ظل‌السلطان‌، مسعودمیرزا، تاریخ‌ مسعودی‌، تهران‌، 1362ش‌؛ فسایى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصری‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسایى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ فیلد، هنری‌، مردم‌شناسى‌ ایران‌، ترجمة عبدالله‌ فریار، تهران‌، 1343ش‌؛ كیهان‌، مسعود، جغرافیای‌ مفصل‌ ایران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ مجموعةاطلاعات‌ و آمار ایلات‌وطوایف‌عشایری‌ایران‌،نشریةمركزعشایری‌ایران‌، تهران‌، 1361ش‌؛

دودمان تركی اینجو

اینْجو، دودمانى‌ ایرانى‌ كه‌ در نیمة اول‌ سدة 8 ق‌/14م‌ مقارن‌ با اواخر عصر ایلخانان‌، چندی‌ به‌ مناصب‌ دیوانى‌ و فرمانروایى‌ ایالات‌ جنوبى‌ ایران‌ از اصفهان‌ تا كناره‌های‌ خلیج‌ فارس‌ دست‌ یافتند (قس‌: شبانكاره‌ای‌، 296: كه‌ این‌ دودمان‌ را ترك‌ نژاد خوانده‌ است‌). نخستین‌ فرد نام‌ آور آنان‌ شرف‌ الدین‌ محمود شاه‌ فرزند محمدبن‌ فضل‌الله‌ بود كه‌ نسب‌ خود را به‌ چند واسطه‌ به‌ خواجه‌ عبدالله‌ انصاری‌ مى‌رساند ( منتخب‌التواریخ‌...،170؛ فصیح‌، 3/32؛ حمدالله‌، تاریخ‌...، 664)، اگرچه‌ در صحت‌این‌ انتساب‌تردید هست‌. به‌روایت‌ دیگر نام‌ پدر محمود شاه‌، امیر طخطاخ‌ اینجو بوده‌، و رشیدالدین‌ فضل‌الله‌ در مكتوبى‌ كه‌ به‌ او نوشته‌، از وی‌ با این‌ عنوان‌ یاد كرده‌ است‌ (ص‌ 168-169). اینجو در اصل‌ واژه‌ای‌ مغولى‌ و به‌ معنای‌ املاك‌ خالصه‌ و اختصاصى‌ سلطانى‌ و دیوان‌ بود (نك: ه د، اینجو، اصطلاح‌) و چون‌ ادارة املاك‌ خالصه‌ در اواخر عهد ایلخانى‌ در عهدة شرف‌الدین‌ محمود شاه‌ بود، بدین‌ لقب‌ معروف‌ شد (غفاری‌، تاریخ‌ جهان‌ آرا، 221، تاریخ‌ نگارستان‌، 280).

پس‌ از شرف‌الدین‌، دیگر افراد خانوادة او نیز به‌ اینجو شهرت‌ یافتند (قزوینى‌، محمد، 1/166). تصدی‌ خالصه‌ شغل‌ مهم‌ و پراستفاده‌ای‌ بود و شرف‌الدین‌ از این‌ راه‌ مال‌ بسیار اندوخت‌ (غنى‌، 1/5). محمودشاه‌ اوایل‌ سلطنت‌ محمد خدابنده‌، یعنى‌ از 703ق‌/1304م‌ مأمور فارس‌ شد و به‌ تدریج‌ بر آنجا استیلا یافت‌ و در 725ق‌/1325م‌ توانست‌ بر مجموعة ولایات‌ فارس‌ به‌ استقلال‌ حكومت‌ كند و بلوكات‌ آنجا را متحد نماید (احمد زركوب‌، 101-102)؛ اما او بیشتر اوقات‌ ملازم‌ اردوی‌ سلطانى‌ بود و از سوی‌ خود نایبانى‌ را به‌ فارس‌ مى‌فرستاد ( منتخب‌التواریخ‌،172).

محمود شاه‌ به‌ تدریج‌ و در طى‌ سالیان‌ با مردم‌ فارس‌ و به‌ ویژه‌ شیراز ارتباط نزدیكى‌ برقرار كرده‌ بود، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ حتى‌ زمانى‌ كه‌ عنوان‌ حكومت‌ نداشت‌، فرمانروایان‌ بى‌ مشورت‌ او نمى‌توانستند كاری‌ از پیش‌ ببرند (قزوینى‌، یحیى‌، 262-263). روابط محمود با سلطان‌ ابوسعید، در اواخر سلطنتش‌ تیره‌ شد (اقبال‌، تاریخ‌ مفصل‌ایران‌ از صدر...، 567). از این‌ رو، در 734ق‌/1334م‌ ابوسعید او را از حكومت‌ فارس‌ بركنار كرد، اما محمود از فرمان‌ او سر برتافت‌ و ابوسعید فرمان‌ به‌ قتل‌ او داد. غیاث‌الدین‌ محمد رشیدی‌ وزیر خویشاوند شرف‌الدین‌ محمود به‌وساطت‌ برخاست‌ و ابوسعید به‌ زندانى‌ شدن‌ وی‌ در قلعة طبرك‌ اصفهان‌ اكتفا كرد. متعاقب‌ آن‌ فرزندش‌ مسعود شاه‌ نیز به‌ روم‌ (آسیای‌ صغیر) تبعید گردید (حافظ ابرو، 187- 188؛ اقبال‌، همانجا). ظاهراً محمود مدتى‌ طولانى‌ در زندان‌ نماند و باز مورد اعتماد و اقبال‌ واقع‌ شد؛ اما آرپاخان‌ كه‌ پس‌ از قتل‌ ابوسعید در 18 ربیع‌الا¸خر 736 رسماً به‌ جانشینى‌ او منصوب‌ شد، به‌ گمان‌ آنكه‌ شرف‌الدین‌ محمود یكى‌ از فرزندان‌ هلاكو را در خانة خود نگه‌ داشته‌، تا در موقع‌ مناسب‌ او را به‌ سلطنت‌ برساند، بر وی‌ خشم‌ گرفت‌ و در نیمة رجب‌ 736 او را به‌ قتل‌ رساند. دو تن‌ از پسران‌ محمود، یعنى‌ مسعودشاه‌ و ابواسحاق‌ نیز كه‌ در تبریز بودند، از آنجا گریختند (فصیح‌، 3/47؛ شبانكاره‌ای‌، 298- 299؛ اقبال‌، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌ از استیلای‌...، 1/349-350).

شرف‌الدین‌ محمود فرمانروایى‌ مردم‌ دار بود و از ثروت‌ كلان‌ خود در كارهای‌ خیر و عام‌المنفعه‌ استفاده‌ مى‌كرد، چنانكه‌ بارویى‌ تازه‌ و مستحكم‌ بر گرد شیراز كشید (حمدالله‌، نزهة...، 137). ابن‌ بطوطه‌ هنگام‌ گذر از یزد به‌ شیراز وصف‌ كاروانسرایى‌ را مى‌كند كه‌ آن‌ را محمودشاه‌ آباد‌ كرده‌ بود (ص‌ 202-203). از مأنوسان‌ و معاشران‌ وی‌ یكى‌ امین‌الدین‌ بلیانى‌ ممدوح‌ نام‌ آور حافظ بود. امین‌الدین‌ پس‌ از شرف‌الدین ‌ نامة ادیبانة تسلیت‌ آمیزی‌ به‌ مسعود شاه‌ فرزند او نوشت‌ كه‌ متن‌ آن‌ اكنون‌ در دست‌ است‌ (صفا، 3(2)/877 - 878). از شرف‌الدین‌ محمودشاه‌ 6 فرزند پسر برجای‌ ماند كه‌ هر یك‌ ولایت‌ و امارت‌ یافتند، از جمله‌:

جلال‌الدین‌ مسعودشاه‌: وی‌ در 725ق‌/1325م‌ از سوی‌ پدر ادارة ولایات‌ فارس‌ را در دست‌ گرفت‌ و بعداً ابوسعید نیز حكومت‌ كرمان‌ و مكران‌ تا حدود سند و هند را بدو سپرد (شبانكاره‌ای‌، 297)، اما در 730ق‌/1330م‌ برای‌ مدتى‌ برادر دیگر وی‌ - غیاث‌الدین‌ كیخسرو - عهده‌دار امور فارس‌ شد (احمد زركوب‌، 102). مسعودشاه‌ كه‌ پس‌ از قتل‌ پدر به‌ روم‌ گریخته‌ بود، اندكى‌ بعد با كمك‌ شیخ‌ حسن‌ بزرگ‌ ایلكانى‌ كه‌ امیر یاغى‌ باستى‌ را همراه‌ او كرد، به‌ شیراز بازگشت‌ (738ق‌) (معین‌الدین‌، 93-94؛ قزوینى‌، یحیى‌، 264- 265؛ اقبال‌، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌ از صدر، 568 -569)، اما چندی‌ بعد یاغى‌ باستى‌ با مسعودشاه‌ كه‌ سخت‌ مورد توجه‌ شیرازیان‌ بود، درگیر شد و او را در 743ق‌/1342م‌ به‌ قتل‌ رساند (حافظ ابرو، 214- 215؛ قزوینى‌، یحیى‌، همانجا). پس‌ از كشته‌ شدن‌ مسعودشاه‌، مادرش‌ - تاشى‌ خاتون‌ كه‌ زنى‌ مدبّر بود - مردم‌ شیراز را شوراند و آنان‌ امیر یاغى‌ باستى‌ را از شهر بیرون‌ راندند (شبانكاره‌ای‌، 312). جلال‌الدین‌ مسعودشاه‌ امیری‌ كاردان‌ بود و در آبادانى‌ شیراز اهتمام‌ داشت‌ و آثار بسیار و بقاع‌ خیر از خود برجای‌ نهاد، از جمله‌ باید از مدرسة مسعودیةشیراز، رباط ایزد - خواست‌ و چند بنای‌ دیگر نام‌ برد ( منتخب‌ التواریخ‌، 173).

 غیاث‌الدین‌ كیخسرو: وی‌ به‌ روزگار پدر زمانى‌ نیابت‌ حكومت‌ فارس‌ را بر عهده‌ داشت‌ و با سركوب‌ گردنكشان‌ آرامشى‌ در آن‌ ناحیه‌ پدید آورد. در دوران‌ تبعید برادر خود مسعودشاه‌، حكومت‌ همانجا را در دست‌ داشت‌. هنگامى‌ كه‌ مسعودشاه‌ به‌ فارس‌ بازگشت‌ (738ق‌)، غیاث‌الدین‌ كیخسرو از تحویل‌ حكومت‌ به‌ او سر باز زد و همین‌ امر اختلافى‌ درمیان‌ دو برادر پدید آورد كه‌ به‌ دنبال‌ آن‌ غیاث‌الدین‌ دستگیر شد و به‌حبس‌ افتاد.او در سال‌بعد (739ق‌/1338م‌)در زندان‌درگذشت‌ (فصیح‌، 3/55).ابواسحاق‌ اینجو: وی‌ از ناموران‌ خاندان‌ اینجو و ممدوح‌ حافظ بود (نك: ه د، 5/161- 165).

شمس‌الدین‌ محمد (717-740ق‌): وی‌ چهارمین‌ پسر محمودشاه‌ بود كه‌ در شیراز مقام‌ داشت‌ و هنگامى‌ كه‌ مسعودشاه‌ به‌ شیراز بازگشت‌، با او نافرمانى‌ آغاز كرد. پس‌ در قلعة سفید شولستان‌ به‌ بند افتاد (غنى‌، 1/34). در 740ق‌/1339م‌ كه‌ پیرحسین‌ چوپانى‌ از سوی‌ امیر شیخ‌ حسن‌ چوپانى‌ مأمور حكومت‌ فارس‌ و مقابله‌ با مسعودشاه‌ شد، شمس‌الدین‌ محمد از زندان‌ گریخت‌ و به‌ او پیوست‌ (فصیح‌، 3/57). پیرحسین‌ به‌ یاری‌ وی‌ مسعودشاه‌ را از شیراز راند و حكومت‌ فارس‌ را در دست‌ گرفت‌. اما مردم‌ به‌ شمس‌الدین‌ بیش‌ از او توجه‌ داشتند و این‌ امر حسادت‌ وی‌ را برانگیخت‌، تا آنكه‌ شمس‌الدین‌ را در 28 رمضان‌ 740 به‌ قتل‌ رساند (شبانكاره‌ای‌، 315؛ فصیح‌، 3/57؛ قزوینى‌، محمد و اقبال‌، 377، حاشیة 3). پس‌ از اندكى‌ مردم‌ شهر، پیرحسین‌ را به‌ انتقام‌ خون‌ او از شیراز بیرون‌ راندند و بار دیگر مسعودشاه‌ به‌ شیراز بازگشت‌ (عبدالرزاق‌، 1/155؛ كتبى‌، 16-17).

مآخذ:

 ابن‌ بطوطه‌، رحلة، بیروت‌، 1384ق‌/1964م‌؛ احمد زركوب‌، شیرازنامه‌، به‌ كوشش‌ اسماعیل‌ واعظ جوادی‌، تهران‌، 1350ش‌؛ اقبال‌ آشتیانى‌، عباس‌، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌ از استیلای‌ مغول‌ تا اعلان‌ مشروطیت‌، تهران‌، 1347ش‌؛ همو، تاریخ‌ مفصل‌ ایران‌ از صدراسلام‌ تا انقراض‌ قاجاریه‌، به‌ كوشش‌ محمد دبیرسیاقى‌، تهران‌، 1362ش‌؛ حافظ ابرو، عبدالله‌، ذیل‌ جامع‌التواریخ‌ رشیدی‌، به‌ كوشش‌ خانبابا بیانى‌، تهران‌، 1350ش‌؛ حمدالله‌ مستوفى‌، تاریخ‌ گزیده‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسین‌ نوایى‌، تهران‌، 1362ش‌؛ همو، نزهةالقلوب‌، به‌ كوشش‌ محمد دبیرسیاقى‌، تهران‌، 1336ش‌؛ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، مكاتبات‌ رشیدی‌، به‌ كوشش‌ محمد شفیع‌، لاهور، 1364ق‌/ 1945م‌؛ شبانكاره‌ای‌، محمد، مجمع‌ الانساب‌، به‌ كوشش‌ هاشم‌ محدث‌، تهران‌، 1363ش‌؛ صفا، ذبیح‌ الله‌، تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌، تهران‌، 1366ش‌؛ عبدالرزاق‌ سمرقندی‌، مطلع‌ سعدین‌ و مجمع‌ بحرین‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسین‌ نوایى‌، تهران‌، 1353ش‌؛ غفاری‌ قزوینى‌، احمد، تاریخ‌ جهان‌ آرا، تهران‌، 1343ش‌؛ همو، تاریخ‌ نگارستان‌، به‌ كوشش‌ مرتضى‌ مدرس‌ گیلانى‌، تهران‌، 1340ش‌؛ غنى‌، قاسم‌، بحث‌ در آثار و افكار و احوال‌ حافظ، تهران‌، 1366ش‌؛ فصیح‌ خوافى‌، احمد، مجمل‌ فصیحى‌، به‌ كوشش‌ محمود فرخ‌، مشهد، 1339ش‌؛ قزوینى‌، محمد، یادداشتها، تهران‌، 1346ش‌؛ همو و عباس‌ اقبال‌ آشتیانى‌، مقدمه‌ و حاشیه‌ بر شدالازار جنید شیرازی‌، تهران‌، 1328ش‌؛ قزوینى‌، یحیى‌، لب‌التواریخ‌، تهران‌، 1363ش‌؛ كتبى‌، محمود، تاریخ‌ آل‌ مظفر، به‌ كوشش‌ عبدالحسین‌ نوایى‌، تهران‌، 1335ش‌؛ معین‌الدین‌ یزدی‌، مواهب‌ الهى‌، به‌ كوشش‌ سعید نفیسى‌، تهران‌، 1326ش‌؛ منتخب‌التواریخ‌ معینى‌، منسوب‌ به‌ معین‌الدین‌ نطنزی‌، به‌ كوشش‌ ژان‌ اوبن‌، تهران‌، 1336ش‌. 
 

 ایلات‌ خمسه

ایلات‌ِ خَمْسه‌، اتحادی‌ از 5 ایل‌ اینالّو (یا اینانلو)، بَهارْلو، نَفَر، عرب‌ و باصری‌ (ه م‌م‌) كه‌ بنابر برخى‌ مقاصد سیاسى‌، اقتصادی‌ و نظامى‌، در 1278ق‌ به‌ فرمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ در منطقة فارس‌ تشكیل‌ شد (نك: فسایى‌، 1/823 -824؛ ابرلینگ‌، 72؛ بیات‌، 24). خاستگاه‌ قومى‌ این‌ ایلها با یكدیگر متفاوت‌ است‌. ایلهای‌ اینانلو، بهارلو و نفر، ترك‌؛ ایل‌ عرب‌، عرب‌؛ و ایل‌ باصری‌، عمدتاً فارس‌ هستند. مردم‌، ایلات‌ خمسه‌ را كلاً عرب‌ مى‌شناختند (بك‌، كه‌ احتمالاً به‌ دلیل‌ جمعیت‌ بیشتر مردم‌ ایل‌ عرب‌ در ایلات‌ خمسه‌ و نیروی‌ غالب‌ آنها بر عشایر دیگر بوده‌ است‌.

ایلات‌ خمسه‌ دومین‌ گروه‌ ایلى‌ عمدة فارس‌، پس‌ از ایل‌ قشقایى‌، در اواخر سدة 13ق‌/19م‌ و نیمة نخست‌ سدة 14ق‌/20م‌ به‌ شمار مى‌رفتند (مسعود میرزا، 129؛ سایكس‌، .(II/479( ایل های‌ خمسه‌ در منطقه‌ای‌ در شرق‌ قلمرو ایل‌ قشقایى‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ مى‌زیستند. این‌ منطقه‌ بخشى‌ از نواحى‌ شمال‌ و مشرق‌ و جنوب‌ شرقى‌ استان‌ فارس‌ را در سوی‌ خاوری‌ راه‌ اصفهان‌ به‌ شیراز و شیراز به‌ جهرم‌ فرا مى‌گیرد.تمام‌ طایفه‌های‌ ایلات‌ خمسه‌ تا سالهای‌ پایانى‌ سدة 13ق‌ كوچ‌ مى‌كردند و به‌ ییلاق‌ و قشلاق‌ مى‌رفتند. از آن‌ پس‌، به‌ تدریج‌ بخش‌ بزرگى‌ از آنها یكجانشین‌ شدند. بنابر آمار تیرماه‌ 1366ش‌، 768 ،4 خانوار از باصری‌، عرب‌، بهارلو، نفر و كُردشولى‌ (از قشقاییهایى‌ كه‌ به‌ ایلات‌ خمسه‌ پیوسته‌ بودند) كوچ‌ مى‌كردند ( سرشماری‌ ...، 15). ییلاقات‌ این‌ عشایر در شهرستانهای‌ آباده‌، اقلید، جهرم‌، داراب‌، شیراز، فسا، لار و مرودشت‌، و قشلاقات‌ آنها نواحى‌ دیگری‌ در همین‌ شهرستانها و شهرستانهای‌ استهبان‌، فیروزآباد و نیریز فارس‌ بوده‌ است‌. 3/94% از خانوارهای‌ عشایر كوچنده‌ در ییلاق‌، 3/80% آنها در قشلاق‌ زیر سیاه‌ چادر، و بقیه‌ در خانه‌های‌ گلین‌ زندگى‌ مى‌كنند (همان‌، 11).

رهبری‌ هر یك‌ از ایلهای‌ خمسه‌ و طایفه‌ها و تیره‌ها و اولادها را یك‌ خان‌ یا كلانتر و یا كدخدا برعهده‌ داشت‌ كه‌ امور اجتماعى‌، سیاسى‌ و اقتصادی‌ عشایر زیرنظر آنها بود. هر اردو كه‌ متشكل‌ از چند سیاه‌ چادر یا خانوار از یك‌ طایفه‌ یا تیره‌ بود، در زمان‌ كوچ‌، یك‌ كدخدا یا ریش‌سفید داشت‌ كه‌ نمایندگى‌ سیاسى‌ و اداری‌ اردو برعهدة او بود (بارث‌، .(26 اصطلاح‌ «خان‌» در خطاب‌ مؤدبانه‌ برای‌ همة سران‌ ایل‌ و طایفه‌ و تیره‌ به‌ كار مى‌رفت‌. با فروپاشى‌ اتحاد سیاسى‌ ایل‌، عنوان‌ كلانتر نیز به‌ تدریج‌ منسوخ‌ شد و عنوان‌ خان‌ جای‌ آن‌ را گرفت‌.  عشایر كوچندة خمسه‌، اقتصادی‌ یك‌ پایه‌ و مبتنى‌ بر شیوة معیشت‌ شبانى‌ داشتند و عمدتاً از راه‌ پرورش‌ و تولید گوسفند و بز زندگى‌ مى‌گذراندند. برخى‌ از خانوارها نیز همراه‌ گله‌داری‌ به‌ زراعتى‌ محدود نیز مى‌پرداختند. گله‌، سرمایة عشایر كوچنده‌ بود و شمار كم‌ و بیش‌ دام‌ هر خانواده‌ نشانى‌ از دارایى‌ و شخصیت‌ اجتماعى‌ خانواده‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ (همو، .(103 برخلاف‌ عشایر كوچنده‌، یكجانشینان‌ خمسه‌ - كه‌ از اواخر سدة 13ق‌ ده‌نشین‌ شده‌ بودند - اقتصادشان‌ برپایة كشاورزی‌ بنیاد نهاده‌ شده‌ بود. ده‌نشینان‌ در كنار فعالیتهای‌ زراعى‌، دامداری‌ نیز مى‌كردند. شمار دام‌ خانواده‌ها زیاد نبود و هر چندین‌ خانواده‌ با هم‌ گله‌ای‌ تشكیل‌ مى‌دادند كه‌ آن‌ را برای‌ چرا به‌ چوپان‌ یا خویشاوندان‌ خود مى‌سپردن.


تاریخچه‌:

 طهماسب‌ میرزا مؤیدالدوله‌ والى‌ فارس‌ با كمك‌ خاندان‌ با نفوذ قوام‌الملك‌ شیرازی‌ اتحاد عشایری‌ خمسه‌ را در 1278ق‌ تشكیل‌ داد (فسایى‌، 1/823 -824؛ ابرلینگ‌، 72؛ بیات‌، 24) تا هم‌ در برابر قدرت‌ روزافزون‌ ایل‌ قشقایى‌ در منطقه‌ مقابله‌ كنند و هم‌ امنیت‌ راههای‌ بازرگانى‌ از بندرعباس‌ و بنادر خارك‌ و بوشهر به‌ شیراز را برای‌ حمل‌ كالا تأمین‌ نمایند (بارث‌، 130 ،88)نخستین‌ رئیس‌ و ابواب‌ جمعى‌ اتحاد خمسه‌، على‌ محمدخان‌ قوام‌، و آخرین‌ سرپرست‌ آن‌ ابراهیم‌خان‌ قوام‌ بود (همانجاها). ابراهیم‌خان‌ در 1311ش‌ پس‌ از شورشهای‌ ایلى‌ در فارس‌ از ابواب‌ جمعى‌ و حكمرانى‌ مناطق‌ خمسه‌ و لار بركنار شد (برای‌ آگاهى‌ بیشتر، نك: هدایت‌، 283؛ بیات‌، 53، 69؛ شهبازی‌، 239). با بركناری‌ او حكومت‌ 73 سالة خاندان‌ قوام‌الملك‌ بر ایلات‌ خمسه‌ پایان‌ گرفت‌. از آن‌ پس‌، اتحاد خمسه‌ مفهوم‌ سیاسى‌ - نظامى‌ پیشین‌ خود را از دست‌ داد و همبستگى‌ ساختگى‌ ناپایدار میان‌ ایلهای‌ پنجگانه‌ به‌ سستى‌ گرایید و یك‌ وحدت‌ و همبستگى‌ سنتى‌ ایلى‌ - عشایری‌ جایگزین‌ آن‌ شد.

مآخذ:

 ابرلینگ‌، پیر، «سیاست‌ قبیله‌ای‌ انگلیس‌ در جنوب‌ ایران‌»، ترجمة كاوة بیات‌، نامة نور، تهران‌، 1358ش‌، شم 4 و 5؛ بیات‌، كاوه‌، شورش‌ عشایری‌ فارس‌ (سالهای‌ 1307-1309ش‌)، تهران‌، 1365ش‌؛ سرشماری‌ اجتماعى‌ - اقتصادی‌ عشایر كوچنده‌ (1366ش‌)، نتایج‌ تفصیلى‌، ایل‌ خمسه‌، مركز آمار ایران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ شهبازی‌، عبدالله‌، ایل‌ ناشناخته‌، تهران‌، 1366ش‌؛ فسایى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصری‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسایى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ مسعود میرزا، تاریخ‌ مسعودی‌، تهران‌، 1362ش‌؛ هدایت‌، مهدیقلى‌، خاطرات‌ و خطرات‌، تهران‌، 1363ش‌؛ نیز:

, F., Nomads of South Persia, London, 1961; Beck, L., Nomad, a Year in the Life of a Qashq D i Tribesman in Iran, London, 1991; Sykes, P., A History of Persia, London, 1930.

 محمد بهارلو: ویولونیست، معلم و مؤلف در موسیقى ایرانى؛ متولد ۱۳۰۷1307

 نگاهی به تبار مردم شهر « بهار » ( باهار ) [آزربایجان]   

نوشته‏ی : پروفسور زهتابی و دكتر علی كمالی چاپ شده درهفته نامه سینا مورخ 1/9/86آنچه ذیلا از نظر خوانندگان محترم می گذرد، بخشهائی از كتاب "تئلیم خان، حیاتی و یارادی جیلیغی" (صفحات 47، 48 و 49) تالیف استادان مرحوم دكتر محمد تقی زهتابی و دكتر علی كمالی است كه به مناسبت، از تركهای باهارلی سخن گفته و تحقیقات ارزنده خود را در مورد مردم ترك باهار، ارائه كرده اند. كتاب مزبور توسط نشر اختر تبریز در سال 1382 به

لازم به ذكر است، اصل مطلب كه به زبان مادری مان تركی می باشد،توسط سرویس تركی سینا ترجمه شده است.

 
بیوگرافی پروفسور زهتابی

زبان شناس، تاریخدان، باستانشناس، شاعر و متفكر شهیر ترك پروفسور دكتر محمد تقی زهتابی، در سال 1302 شمسی در شبستر واقع در استان آذربایجان شرقی چشم به جهان گشود. در سال 1320 وارد دانشسرای تبریز شد. در سالهای 24-1320 زبان فرانسه را آموخت. در سال 325 وارد دانشكده ادیبات دانشگاه تبریز شد. در سال 1327 برای ادامه تحصیلات عالیه به شوروی سابق رفت و در سال 1333 از دانشكده زبان و ادبیات تركی دانشگاه دولتی باكو فارغ التحصیل شد و همزمان در دانشكده شرق شناسی این دانشگاه به تدریس زبان عربی پرداخت. در همین سالها از رساله خود بنام "ابو نواسین حیات و یارادیجیلیغی" (زندگی و آثار ابونواس) برای اخذ درجه دكتری ادبیان عرب دفاع كرد. در سال 1350 به عراق رفته و در دانشگاه بغداد به تدریس "اسكی تورك دیلی" (زبان تركی باستان) پرداخت. در همین سالها بود كه دانشگاه بغداد لقب "پروفسوری" به وی اعطا نمود. پروفسور زهتابی در سال 1358 به ایران بازگشته و در دانشگاه تبریز به تدریس زبان تركی آذربایجانی و زبان عربی پرداخت و ... و بالاخره آن محقق بزرگ در دیماه سال 1377 در زمانیكه تركان ایران بیش از هر زمان دیگر به زبان و قلم او نیاز داشتند، چشم از جهان فروبست اما آثاری بس گرانبها از خود به یادگار گذاشت كه تا سالها تركهای ایران مدیون آنها خواهند بود.

بعضی از آثار آن استاد عبارتند از: ایران توركلرینین اسكی تاریخی (تاریخ دیرین تركهای ایران) ـ جلد اول (از قدیم ترین دورانهای تا زمان اسكندر) در 865 صفحه ، ایران توركلرینین اسكی تاریخی ـ جلد دوم (از زمان اسكندر تا ظهور اسلام) در 675 صفحه ، علم المعانی ـ لكسیكولوژی ، قواعد الفارسیه ، آیا زبان فارسی به زبان ملل دیگیر ایران برتریت دارد؟ ، بختی یاتمیش (منظومه شعر) ، جنایات 2500 ساله شاهان ، ارك مجموعه سی (در 5 جلد) ، شاهین زنجیرده (منظومه شعر) و ...

 بیوگرافی دكتر علی كمالی

دكتر علی كمالی نویسنده، فولكلور شناس، حقوقدان و محقق ترك، به سال 1323 در روستای "بند امیر" واقع در منطقه "قاراقان" ساوه در خانواده ای كشاورز متولد شد. وی تحصیلت مقدماتی را در روستا و شهر ساوه به پایان رسانیده و سپس به تهران رفت و موفق به اخذ درجه فوق لیسانس حقوق از دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و به كسوت وكالی دادگستری درآمد. آن مرحوم نخستین كسی بود كه با جدیت و كوششی وصف ناپذیر كه از عشق او به هویت تركی اش سرچشمه می گرفت، به تحقیق و تدوین ادبیات شفاهی غنی ترك های استان مركزی پرداخت و دهها اثر تحقیقی بصورت كتاب و مقاله در این زمینه از خود به یادگار گذاشت. مرحوم كمالی از نویسندگان مجله تركی "وارلیق" بود مه تحت مدیریت دكتر جواد هیئت هم اكنون نیز در تهران به صورت فصلنامه به چاپ می رسد. علی كمالی در سال 1375 ناباورانه چشم از جهان فروبست.

بعضی از آثار آن مرحوم عبارتند از: تاپماجالار ، بایاتیلار ، آتالار سوزلری ، كور اوغلو ، اصلی ـ كرم ، توفارقانلی عابباس ، شاه ایسماعیل ، سولجكلر و ...

 
باهارلی

یكی از ایلهای مشهور ترك، كه از زمانهای قدیم، بویژه از اسلام به بعد در اراضی بین "همدان" ـ "ساوه" ـ "اراك" و " زرند" سكونت گزیده ، ایل ترك "باهارلی" (=باهارلو= بهارلو= بهارلی) است. مكانهای جغرافیایی بنام این ایل، در تمامی اراضی منطقه "آزربایجان"، من جمله (استان) "همدان" موجود است كه از آن میان می توان به شهر "باهار" ( بهار) كه مركز ناحیه مسمی به " آق چای " استان همدان می باشد، اشاره كرد . شهر "باهار" ( بهار) در 14 كیلومتری شمال غرب شهر همدان قرار دارد. همچنین در ناحیه خوارزم واقع در آسیای میانه (آسیای میانه متشكل از كشورهای ترك: تركمنستان، اوزبكستان، قزاقستان و قیرقیزستان می باشد) قلعه ای بنام "باهار" وجود دارد. اینهمه حاكی از این است كه ایلی بنام "باهار" از قدیم الایام در میان ملت ترك موجود بوده است. در قرون اخیر، در ایالات جنوبی ایران، ایل بزرگی بنام "باهار" (باهارلی / بهارلو ) ساكن بوده است. نویسنده و مولف آزربایجانی "م. ن. ولیلی" بر این عقیده است كه در میان 200 عائله (ترك) قشقائی، كه توسط هولاكوخان از آسیای میانه به ایران كوچانده شدند، باهارلی‏ها هم بوده اند.

باهاری‏ها ابتدائا در اراضی مراغه (واقع در آزایجان شرقی) سكونت گزیدند و بعدها به مناطق مختلفی از جمله "شوشا" و زنگه زور" (واقع در كشور آزربایجان) كوچیده یا كوچانیده شدند. بعضی از دانشمندان تُرك، باهارلی‏ها را از جمله ایل های قاراقویونلو دانسته اند .تاریخ نویس ایرانی علی رزم آرا نوشته است كه شاه اسماعیل صفوی در سال 1508 میلادی (برابر با سال 913 هجری قمری) شهر "باهار" ( بهار) واقع در نزدیكی شهر همدان را آباد نموده و باهارلی‏ها را به آنجا كوچانید و این شهر از آن زمان بنام "باهار" ( بهار ) نامیده شد. باری ها در زمان قاراقویونلوها در اراضی (استان) همدان می زیستند و پس از آنكه در جنگ با آق قویونلوها مغلوب شدند، عده ای از ایشان به خراسان رفتند، اما شاه اسماعیل آنها را (مجدادا) به استان همدان كوچانید.

     در عصر قاراقویونلوها، رئیس ایل باهارلی، "علی شوكور" (امیر علیشَكَر‏بیگ باهارلی) ، بر ولایت همدان ( و لرستان و كردستان ) حكومت می كرد و مناطق تحت حاكمیت وی، مدتها "منطقه علی شوكور" (منطقه‏ی علیشَكَر‏بیگ باهارلی) نامیده می شدر جنگهای طولانی بین قاراقویونلوها و آق قویونلوها ، باهاریها در ردیف نخست و خط مقدم قاراقویونلوها، با آق قویونلوها نبرد می كردند. پس از شكست قاراقویونلوها، (عده ای از ) باهاریها به خراسان رفته و به خدمت سلطان حسین بایقارا (از سلاطین سلسله ترك تیموریان) درآمدند. اوزون حسن (سلطان آق قویونلو) ، از بایقارا درخواست نمود كه باهارلی ها را تحویل وی نماید، اما بایقارا درخواست وی را نپذیرفت . پس از مرگ اوزون حسن، باهارلی ها از راه سیستان به كرمان رفتند و در سال 1419 میلادی (برابر با سال 821 هجری قمری) ، آق قویونلوها را از آنجا بیرون كرده و در صدد احیاء مجدد دولت قاراقویونلو برآمدند، اما سلطانِ آق قویونلو یعنی سلطان یعقوب (پسر اوزون حسن) این امكان را از ایشان سلب كرد.

بعدها سلطان بایقارا رئیس و امیر باهارلی ها یعنی "پیرلی" (پیرعلی) را كشت و در نتیجه، عده ای از باهاری ها به هندوستان رفتند و در آنجا دولت "قطب شاهی" را تاسیس كردند ( سلطان قلی باهارلی، در سال 1512 میلادی برابر با 918 هجری قمری ، سلسله قطب شاهیان را در منطقه "دكن هندوستان" كه در جنوب این كشور قرار دارد، تاسیس كرد . بهاری ها در سالهای 1590 و 1591 میلادی و در زمان سلطنت سلطان محمد قلی قطب شاه ، چهارمین سلطان سلسله قطب شاهیان ، شهر "حیدرآباد" مركز ایالت "آند هراپرادش" را ساختند كه یكی از پنج شهر بزرگ هند است .( مترجم ). بخشی از باهاری ها در دوره صفویان ، در اطراف همدان بوده و مناطق تحت حاكمیت خود را حفظ كردند. امروزه شهر باهار ( بهار ) ، واقع در جوار همدان و نواحی اطراف شهر باهار (بهار) 240 هزار نفر جمعیت دارد كه زبان همه ایشان "تركی" است و فرزندان ایل باهارلی (ایل بهارلو) هستند .

ایل باهارلی در ایالت فارس (استان فارس

حدودا از اواخر قاجاریه (بخشی از) ایل باهارلی در ایالت فارس (استان فارس) ، بصورت كوچرو و در حال یایلاق ـ قیشلاق زندگی می كردند. " س. م. كیهان" در سال 1932 میلادی ، تعداد باهارلی ها (ی ایالت و استان فارس) را مركب از 8 هزار خانوار دانسته است. اگر هر خانوار را بطور متوسط 10 نفر در نظر بگیریم، می توان گفت كه در سال 1932 میلادی، تعداد باهاری های ساكن ایالت (استان) فارس تقریبا 80 هزار نفر بوده است .

مورخ بزرگ "تقی شاهین" می نویسد كه در دهه 30 قرن هجدهم میلادی و در شرائطی كه پس از مرگ نادرشاه افشار (سلطان ترك از ایل قیرخلوی افشار) هرجای ایران از جمله ایالت فارس، در هرج و مرج به سر می برد ، سه ایل ترك : باهارلی ( بهارلو ) ، نَفَر و ایناللی (اینانلو) برای حفاظت از خود مجبور به متحد شدن با اتحادیه ایلی قشقائی كه در حال گسترش بود شدند. (نگاه كنید به: مجله »گونئی آذربایجان« شماره اول، 1994، صفحات 18 و 18) لكن در اوسط قرن نوزدهم میلادی، میان كلانتر های مختلف این اتحادیه، منجمله میان كلانتر های (ایل) نفر، عدم تفاهم و اختلاف حادث می شود. در سال 1852 میلادی باهاری‏ها از اتحادی كه با طایفه (ایل) نفر داشتند خارج شده و مستقلا ادامه مسیر دادند و در این راه "ملا احمد" را به عنوان رئیس و حاكم خود انتخاب و لقب "خان"ی به وی اعطا كردند . احمد خان باهارلی میان قسمتها و طائف مختلف ایل باهارلی ، وحدت و صلح ایجاد كرد ، لكن در سال 1858 میلادی احمد خان كشته شد و میان طوائف مختلف ایل باهارلی نزاع درگرفت . در سال 1863 میلادی فردی لایق و توانا بنام "چراغعلی بگ" ، كلانتر باهارلی ها شد (1863، 1892 میلادی) در سالهای نخست قرن نوزدهم میلادی، ایل (ترك) قشقائی قدرت گرفت كه این امر به نفع و مطابق خواسته سلاطین قاجار و ماموران و والیان ایشان نبود و به همین جهت والیان ایالت فارس ، بین ایل‏های ترك ( آن ایالت ) ایجاد دشمنی كرده و اختلافات را شدت بخشیدند . در نتیجه ان امر بین ایل‏های باهارلی و ایناللی (اینانلو) نزاع سختی درگرفت كه نتیجه آن ضرر و زیانی بود كه به روستاها وارد شد . در سال 1876 فرهاد میرزای قاجار به عنوان والی به ایالت فارس آمد و به همراهی فئودال محلی یعنی قوام الملك شیرازی و دیگر مامورین دولتی و اعیان واشراف و بزرگان فارس در صدد ایجاد یك (اتحادیه و فدراسیون) دیگر در مقابل قشقائیها برآمد . به همین منظور و پس از اینكه بین فرهاد میرزا ، قوام الملك و دیگران رشوه های سنگینی رد و بدل شد ، با وارد نمودن ایل كوچرو "عرب" و طایفه لُر "باصری" به اتحادیة سه ایل تُرك باهارلی، نفر و ایناللی، یك (اتحادیه) ایلیِ ساختگی و تصنعی بنام "خَمسه" ایجاد نموده و "ایل بیگی" آن را به قوام الملك (شیرزای) سپردند . علیرغم این امر، (سه) ایل ترك خمسه، همچنان به همكاری با ایل (ترك) قشقائی ادامه داده و به آنها كمك می كردند .

در دهه 80 قرن نوزدهم میلادی و در زمان كلانتری چراغعلی بگ ، ایل باهارلی به تدریج شروع به زندگی یكجانشینی نموده و در طول رود داراب ولایت فارس به كشاورزی و دامداری مشغول شدند . چراغعلی بگ در سال 1892 میلادی توسط بیگ های احمدلی ، كشته شد و "حسین خان باهارلی" كه تربیت یافته وی (چراغعلی بگ) بود، به جای او نشست . كلانتری حسین خان تا روی كار آمدن پهلوی ها ادامه یافت . در دهه 80 قرن نوزدهم میلادی كه باهاریها به زندگی یكجانشینی روی آوردند ، طوائف نفر و ایناللی هم شروع به زندگی یكجانشینی كردند .

      باهاریها (ی ایالت فارس) از 16 طائفه تشكیل می شدند . آنچنانكه م. ن. فسائی نشان می دهد ، این طوائف عبارتند از : پادكی، تاتیملی، چونغورلی، دَوه لی ، خانلی، زامان خانلی، ستارلی، سنجرلی، شولی، جه‏بینی، تاتیم، اراكلی، قادالی، قوبادلی، قاراباجاقلی، قئیدر، لور. ب اساس منابع تاریخی باهاریها در زمان هلاكوخان به همراه ایل های (ترك) افشار و قایی (كه امپراطوری ترك عثمانی را تاسیس كردند) از آسیای میانه به آزربایجان كوچانده شده اند . ( نگاه كنید به : مجله‏ی »گونئی آذربایجان« ، 1994. شماره اول، صفحات 18 و 19) در میان یلات "ساوه" ایلی بنام "باهارانلو" هم بوده است . ظاهرا این ایل باهارانلی یا باهارلی به هنگام رفتن از مراغه به اطراف ساوه از ایل اصلی خود جدا شده و در اطراف ساوه با ایل "باغداد شاهسئون" متحد شده و در آنجا ماندند یا اینكه بعدها در جریان كوچ های ایل باهارلو ، از آنها جدا شده و در این اراضی ساوه مسكن گزیدند . (نگاه كنید به : كتاب » اسامی دهات كشور« . تهران 1323، صفحه 499 )

ایل شاهسون 
rhfz_photo_2017-01-13_19-11-01
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 
تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام